«شهر نیشابور شهری است بزرگ كه در آن وفور نعمت و همهٔ وسایل هست. زيرا این شهر جایگاهی نيكو دارد. اين شهر پایتخت استان ماد است و در نزدیك آن معادن معروف فیروزه قرار دارد. اين جواهرات را در سایر نقاط ایران هم می‌توان يافت. اما فیروزه‌های این معادن از مرغوب‌ترین آن‌هاست. فيروزه را در جاهای خاص از زمین و نیز در بستر رودخانه‌ای كه از كوهی در پشت شهر سرچشمه می‌گیرد به دست می‌آورند. همهٔ اين شهرستان نیشابور بسیار پرجمعیت است و این محل جای بسیار خوش و مفرحی است برای زندگی. در اینجا استان ماد پایان می‌یابد و استان خراسان شروع می‌شود كه استانی است بسیار بزرگ.»
لارنس لُكهارت مي گويد : « در سراسر خراسان شهری در سلامت هوا و پهناوری و پرعمارتی و تجارت و کثرت مسافر به پای نیشابور نمی‌رسد.»
کتاب: تذکرة الاولیاء/ عطار نیشابوری
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹

ذکرة الاولیاء/ عطار/ انتشارات صفی علیشاه/ چاپ پنجم ۱۳۸۵/ ۷۴۰ صفحه/۴۵۰۰تومان
موضوع:شرح حال ۷۲ نفر از اولیاء و عرفای مشهور

عطار که خود یکی از عرفای مشهور است، در کتاب تذکرة الاولیاءِ خود در مورد ۷۲ نفر از اولیا و عارفان مشهور شرح حال نوشته. شهرت این کتاب به غیر از این، به دلیل سادگی متن آن نیز هست که نسبت به زمان نگارش آن – قرن هفتم – قابل توجه می باشد. مشهور است که عطار کتابهای زیادی نوشته و آدم پرگوئی بوده و تذکرة الاولیاء نیز کتاب نسبتاً مفصلی از آب در آمده. ابتداء هر بخش از کتاب با جملات اغراق آمیز و مسجعی در مدح یکی از اولیا آغار می شود و اغلب بعد از آن، شرح تولد یا توبۀ او در پی می آید، و سپس حکایاتی از زندگی او و بعد جملاتی که از زبان او نقل شده و در آخر بخش، حکایات مربوط به مرگ او یا بعد از مرگ ذکر می شود.

عطار برای تبرک در ابتدای کتاب ذکر امام جعفر صادق – علیه السلام – را می آورد (و خود تاکید می کند که ایشان از امامان هستند نه اولیا) و در انتها نیز ذکر منصور حلّاج و سرگذشت شگفت انگیز او را. البته بعد از باب ۷۲ که تتمۀ کتاب نیز آورده می شود، ۲۵ باب دیگر هم به کتاب اضافه شده که معلوم نیست آنهارا خود عطار نوشته یا شخص دیگر، و ناشر کتاب هم توضیحی در این رابطه نیاورده. اما گویا این ۲۵ باب از طرف شخص نامعلومی بعد از عطار اضافه شده (مثل همان کاری که با کتاب مفاتیح کرده اند.جالب اینکه مولف کتاب مفاتیح گفته من راضی نیستم کسی چیزی به آن اضافه کند با اینحال به نظر می رسد ما ایرانی ها دوست داریم کتاب های مذهبی را به سلیقۀ خودمان دستکاری کنیم.)

در مورد متن کتاب می توان گفت که برای افراد مبتدی مقداری دشوار است و طبیعتاَ ارتباط با کتاب برای آن ها چندان راحت نیست اما همانطور که گفتم نسبت به زمان نگارش کتاب، متن آن خیلی هم ساده و بی تکلف محسوب می شود. به هر حال داستانهای کتاب خواندنی هستند و سرگذشتهای عجیب و غریبی در این میان دیده میشود. از جمله بخش های جالب توجه کتاب می توان به سرگذشت بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه، جُنَید بغدادی، و منصور حلاج اشاره کرد.

افراد مذکور در کتاب گاه از انسان های معمولی یا حتی گناهکار و آلوده به فساد بوده اند که طی قصه هایی مسیرشان عوض شده و بعد از توبه مقامات عرفانی را طی کرده اند. مثلاً حسن بصری گوهر فروشی بود که در روم تجارت می کرد، مالک دینار انسانی زیبا و ثروتمند و مال دوست بود، حبیب عجمی مردی رباخوار بود، ابراهیم ادهم پادشاه بلخ بود (او سرگذشتی مشابه بودا دارد)، بشر حافی مستی شوریده روزگار بود که در مجالس خمر بغداد جا داشت ، فضیل عیاض دزد و راهزن بود، سَریِ سَقَطی دکانداری در بازار بغداد بود، عبد الله مبارک عاشق کنیزکی بود، شقیق بلخی تاجر، معروف کُرخی ترسازاده، و احمد حَواری عالم و دانشمند بود. اما همۀ آنها بعد از توبه آنقدر کوشش کردند تا به مقام های بلند عرفانی رسیدند.

برخی از این افراد حتی بر اثر حالت های استثنایی و جملات فهم نشدنی شان توسط مردم به کفر متهم می شدند، مثل منصور حلّاج یا ابو سعید خرّاز یا ابوبکر شبلی.

عطار در کتاب دیگر خود منطق الطیر، هفت وادی یا هفت شهر عشق را مطرح می کند که این ها مراحل دست یافتن به عرفان هستند و عبارتند از: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت و فقر. او در کتاب منطق الطیر خود یک داستان جالب عرفانی را که در مورد تلاش سی مرغ برای یافتن سیمرغ است به زبان شعر بیان می کند.

عطار بجز تذکرة الاولیاء کتاب منثور دیگری ندارد و این کتاب مورد توجه شرق شناسان یا محققان در زمینۀ عرفان است.

بخش هایی از متن کتاب:

نفس

"خصم تو با تو بر نیاید چون تو با خود برآمدی."
ص۲۷۳

آواز غیبی

نقل است که (شیخ ابوالحسن خرقانی) شبی نماز همی کرد، آوازی شنید که: "هان بوالحسنُو! خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟" گفت: "ای بار خدای، خواهی آنچه را که از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟!" آواز آمد که نه از تو نه از من.
ص۵۸۳

عبدالله مبارک

(عبدالله مبارک) بر کنیزی فتنه شد، چنانکه قرار نداشت. شبی در زمستان در زیر دیوار خانۀ معشوق تا بامداد بایستاد به انتظار او، همه شب برف می بارید. چون بانگ نماز گفتند پنداشت که بانگ خفتن(اذان مغرب) است، چون روز شد دانست که همه شب مستغرق حال معشوق بوده است. با خود گفت: "شرمت باد ای پسر مبارک که شبی چنین مبارک تا روز به جهت هوای خود برپای بودی و اگر امام(جماعت) در نماز سورتی درازتر خوانَد دیوانه گردی!" در حال، دردی به دل او فرود آمد و توبه کرد و به عبادت مشغول شد.

ص۱۸۳

عالم و جاهل

"عالم ترین خلق، مطیعِ ترسناک است و جاهل ترین خلق، عاصیِ ایمن است."

ص۳۵۵

لطف

(یحیی معاذ) گفت: "الهی لطف و کرم تو با کسی که اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی گوید(یعنی فرعون) این است، لطف و کرم تو با کسی که سبحانَ رَبّیَ الاَعلی گوید چه خواهد بود؟"

ص۳۲۲

گناه

(یحیی معاذ) گفت: "گناهی که تو را محتاج گرداند بدو، دوستتر دارم از عملی که بدو نازند."
ص۳۱۷

شادی

(ابو تراب نخشبی) گفت: "شما سه چیز دوست می دارید و از آنِ شما نیست؛ نَفس را دوست می دارید و نفس از آنِ خدای است، و روح را دوست می دارید و روح از آنِ خدای است، و مال را دوست می دارید و مال از آنِ خدای است. و دوچیز طلب می کنید و نمی یابید؛ شادی و راحت. و این هردو در بهشت خواهد بود."
ص۳۱۱

معامله

یکبار(سَریِ سَقَطی) به شصت دینار بادام خرید. بادام گران شد، دلّال بیامد و گفت: بفروش. گفت: به چند؟ گفت: به شصت و سه دینار. گفت: بهاء بادام امروز نود دینار است، گفت: قرار من این است که هر ده دینار نیم دینار بیش نستانم، من عزم خود نقض نکنم. دلّال گفت: من نیز روا ندارم که کالای تو به کم بفروشم، نه دلّال فروخت و نه سَری رواداشت.
…یک روز بازار بغداد بسوخت او را گفتند :بازار بسوخت. گفت: من نیز فارغ شدم. بعد ار آن نگاه کردند و دکان او نسوخته بود، چون آنچنان بدید آنچه داشت به درویشان داد و طریق تصوّف پیش گرفت.
ص۲۵۵

برگرفته از وبگاه روزنه نیشابور

معرفی آثار عطار
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹
آثار شیخ به دو دسته منظوم و منثور تقسیم می شود. آثار منظوم او عبارت است از: ۱- دیوان اشعار که شامل غزلیات و قصاید و رباعیات است. ۲- مثنویات او عبارت است از: الهی نامه، اسرار نامه، مصیبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطیر، جواهر الذات، حیدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجایب. از میان این مثنویهای عرفانی بهترین و شیواترین آنها که به نام تاج مثنویهای او به شمار می آید منطق الطیر است که موضوع آن بحث پرندگان از یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است که منظور از پرندگان سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است که عطار در این منظومه با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمزهای عرفانی به زیباترین وجه سخن می گوید که این منظومه یکی از شاهکارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجایب و لسان الغیب است که برخی از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخی دیگر معتقدند که این دو کتاب منسوب به عطار نیست.

 

 

آثار منثور:

یکی از معروفترین اثر منثور عطار تذکرة الاولیاست که در این کتاب عطار به معرفی ۹۶ تن از اولیا و مشایخ و عرفای صوفیه پرداخته است.
 

 
گزیده ای از اشعار
ای هجر تو وصل جاودانی                                              اندوه تو عیش و شادمانی

در عشق تو نیم ذره حسرت                                            خوشتر ز وصال جاودانی

بی یاد حضور تو زمانی                                                   کفرست حدیث زندگانی

صد جان و هزار دل نثارت                                            آن لحظه که از درم برانی

کار دو جهان من برآید                                               گر یک نفسم به خویش خوانی

با خواندن و راندم چه کار است؟                                  خواه این کن خواه آن، تو دانی

گر قهر کنی سزای آنم                                                    ور لطف کنی سزای آنی

صد دل باید به هر زمانم                                                      تا تو ببری به دلستانی

گر بر فکنی نقاب از روی                                               جبریل شود به جان فشانی

کس نتواند جمال تو دید                                                   زیرا که ز دیده بس نهانی

نه نه، که به جز تو کس نبیند                                          چون جمله تویی بدین عیانی

در عشق تو گر بمرد عطار                                                  شد زنده دایم از معانی

 

***

 

گم شدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شدم                   شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم

سایه ای بودم  ز اول بر زمین افتاده خوار                   راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم

ز آمدن بس بی نشان و ز شدن بی خبر                       گو بیا یک دم برآمد کامدم من یا شدم

نه، مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه ای             در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم

در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشی                      لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم 

چون همه تن می بایست بود و کور گشت                   این عجایب بین که چون بینای نابینا شدم

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی                     تا کجاست آنجا که من سرگشته دل آنجا شدم

چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان                   من ز تأثیر دل او بیدل و شیدا

ویژگی سخن عطار
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹
عطار، یکی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است. سخن او ساده و گیراست. او برای بیان مقاصد عرفانی خود بهترین راه را که همان آوردن کلام ساده و بی پیرایه و خالی از هرگونه آرایش است انتخاب کرده است. او اگر چه در ظاهر کلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحکام سخن استادانی همچون سنایی را ندارد ولی آن گفتار ساده که از سوختگی دلی هم چون او باعث شده که خواننده را مجذوب نماید و همچنین کمک گرفتن او از تمثیلات و بیان داستانها و حکایات مختلف یکی دیگر از جاذبه های آثار او می باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نیز به مدح و ثنای این مرشد بزرگ پرداخته اند چنانکه مولوی گفته است:

 

عطار روح بود و سنایی دو چشم او                        ما از پی سنایی و عطار آمدیم
برچسب‌ها
فریدالدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹

۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری

عطار نیشابوری

سلام

هر سال که میگذره ،به جای اینکه بزرگداشت این شاعر با شکوه تر باشه ، کمرنگ کمرنگ تر میشه ، دوست داشتم حداقل یکی از شبکه های سیما امسال حداقل نیم ساعت راجب این شاعر صحبت کنه و راجبش حرف بزنن ، چند تا میزگرد با عطار شناسان بزرگ بزارن ، اما سریال ها و فیلم های دره پیت جای این چیزا رو گرفت !!

خوش حالم که شما حداقل یادتون نرفته امروز رو

زندگینامه

فریدالدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری، یکی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است. بنا بر آنچه که تاریخ نویسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق، می دانند. او در قریه کدکن یا شادیاخ که در آن زمان از توابع شهر نیشابور بوده به دنیا آمد. از دوران کودکی او اطلاعی در دست نیست جز اینکه پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری که همان دارو فروشی بود مشغول بوده که بسیار هم در این کار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فریدالدین کار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود. او در این هنگام نیز طبابت می کرده و اطلاعی در دست نمی باشد که نزد چه کسی طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی که آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستانهای مختلفی بیان شده که معروفترین آن این است که:

 

"روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟ عطار گفت: همانگونه که تو از دنیا می روی. درویش گفت: تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت: بله، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت. عطار چون این را دید شدیداً متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد."

 

او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف رکن الدین اکاف رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود. عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در همین سفرها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی رسید. گفته شده در هنگامی که شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می کرد که در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود، شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین که در آن زمان کودکی خردسال بود داد. عطار مردی پر کار و فعال بوده چه در آن زمان که به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پیری خود که به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نیز گفته های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را ۶۲۷ هجری .ق، دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته اند ولی بنا بر تحقیقاتی که انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را ۶۲۷ هجری .ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده که او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یک سرباز مغول به شهادت رسیده که شیخ بهاءالدین در کتاب معروف خود کشکول این واقعه را چنین تعریف می کند که وقتی لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام کردند و ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است. با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت:

 

در کوی تو رسم سرفرازی این است                         مستان تو را کمینه بازی این است

با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت                              شاید که تو را بنده نوازی این است

 

مقبره شیخ عطار در نزدیکی شهر نیشابور قرار دارد و چون در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود به فرمان امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر شد.

Popup By Puydi