بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸
ب
± باجی /băji/: خواهر
± باد خوردن /băd xordan/: 1. تاب بازی کردن؛ معلق بودن بر روی هوا. ۲٫ جریان یافتن هوا بر روی چیزی
± باد باد کیدن /băd-băd kidan/: فخرفروشی کردن؛ خود را بیش و برتر از دیگران نشان دادن
± باد کیدن /băd kidan/: قهر کردن، ناز کردن از روی رنجیدگی
± باد و بیدم /băd-o-baydam/: باد و بوران. ]نک: بیدم[
± باد ـوک /bădŏk/: پرافاده، مغرور
± بار خواب /băr xăb/: بهار خواب؛ تراست خانه
± باک کلو /băk-k‚lo/: {باکلو /băk‚lo/}: پدر بزرگ
± بای داین /băy dăyan/: باختن؛ از دست دادن
± ب پوف پوف نگا دشتن /b‚ puf puf n‚gă doštan/: به نرمی و ملایمت رفتار یا کار کردن؛ مدارا کردن
باقی در ادامه مطلب . . .
سعید چابکی |

