چ
± چارچشمی /čăr-č,šmi/: با چهار چشم؛ دقت کردن در دیدن؛ مراقب و ناظر دقیق بودن
± چایدن /čăydan/: 1. چدن (فلز) ۲٫ ظرفی که در آن برخی مواد خوراکی مانند گوشت، آجیلجات و … را تف می دهند (سرخ می کنند).
± چاقره /čăqara/: چاه بسار طویل (بلند) و غالبا متروک
± چاینیک /čăynik/: ظرف گرم نگهدارندهی چای؛ فلاسک
± چپّو /čeppo/: چوپان
± چپچرقه /čap-č,rqa/: چشم کلاج؛ چشم تابدار
± چخت /čoxt/: سقف
± چخچخ /čax-čax/: گپزدن بسیار؛ یادآوری از گذشته و حال؛ گفتوگوی خودمانی. (چخچخ کیدن: گپ زدن خودمانی)
± چخـوی /čakŏy/: مقنّی؛ چاه کن. (چاه جوی)
± چدیر /čadir/: چادر
± چرَ /čara/: روبرو؛ مقابل
± چر کیدن/kidan čor/: خیره شدن؛ متمرکز کردن حواس از جمله شنوایی بر یک جای یا نقطه به منظور پی بردن به آنچه که میگذرد
باقی در ادامه مطلب . . .
سعید چابکی |

