بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸
غ
± غُرّـوک /qorrŏk/: کسی که غر میزند (نق نق می کند)
± غُرّ و قزی /qorro qazi/: بلبشو؛ سروصدا
± غُرّ و قاش /qorro qăš/: عربدهجویی
± غزه /qaza/: استخوان انتهایی نزدیک دم بز
± غطّه خوردن /qotta xordan/: شنا کردن؛ ابتنی کردن
± غلبر /q,lber/: غربال؛ الک
± غمندره /qam nedara/: عیبی ندارد
± غنده /qonda/: پنبهی زده و گردشده
± غُنغُنه /qonqona/: بهانه گیری کردن
± غویزه /qŏyza/: گوزهی پنبه؛ پنبهی ناشکفته که در غلاف است
سعید چابکی |

