ق
± قاش /qăš/: قاچ
± قال کیدن /qăl kidan/: به هم ریختن کار، بازی یا برنامه؛ دو به هم زنی
± قبرجا /qab,rjă/: جای قبر؛ محل دفن شدن
± قبرقه /qabr,qa/: استخوان دنده
± قتق /qateq/: کشک سابیده شده با آب
± قچّاق /qoččăq/: قوی؛ زورمند
± قچقچ /qačqač/: تکه تکه؛ میوهای که حیوانات تکهتکه اش کرده باشند
± قدیفه /q,difa/: حولهی حمام
± قرتُقرت /qortoqort/: بلعیدن آب و مایعات با صدا
± قُرچه /qorča/: برجستگی یا برآمدگی کوچک و کم حجم
± قرچُّ قرچ /q,rčč-o q,r,č/: صدای به هم ساییده شدن دندانها یا اشیاء سخت
± قرشمال /qor,šmăl/: {قرشمار /qor,šmăr/}: کولی؛ غربتی
± قرص /qors/: محکم؛ خلل ناپذیر
± قرض و قـ ـویله /qarz-o qŏyla/: قرضها و وامهای پراکنده و زیاد
± قرضه /q,raza/: کهنه؛ فرسوده
± قرقره /q,rq,rq/: اوج آسمان
باقی در ادامه مطلب . . .
سعید چابکی |

