حرف ح
± حپّاو /happăw/: بیاراده؛ بینظم؛ نادان
± حپّی شاو /happi-šăw/: صدای عطسه
± حپکه /hapka/: مات و مبهوت؛ سکته
± حپّلیحپاو /happ,li-hapăw/: بسیار بیاراده و بینظم؛ بسیار نادان و نفهم
± حتل /hatol/: خپل؛ چاغ و گرد
± حجدودو /haj-daw-daw/: نوعی سوسک که حرکات سریعی دارد
± حجمت /hajamat/: حجامت؛ شیوهی سنتی خارج کردن خون زاید از بدن
± حجیترسنی /haji-t,rsani/: تهدید نهایی؛ اولتیماتوم
± حرّای /horrăy/: داد و فریاد
± حرمحرج /harom-haraj/: تباه کردن مال یا هر چیز دیگر؛ اصراف کردن
± حرممرگ /harom-marg/: دعای مردن به مرگ حرام (گویهای است که در موقعیت عصبانیت به حیواناتی که خللی در روند و نظم زندگی ایجاد کرده یا نافرمانی می کنند، گفته میشود)
± حشهداو /haš,-dăw/: کسی که به تعهدات خود در بازی یا کار و … عمل نمیکند و همه چیز را انکار (حاشا) میکند
± حصّه /hassa/: سهم
± حصیل /hasil/: حاصل؛ دستاورد
± حلوت /halavat/: آسایش، آرامش
± حلهلومبک /hal,lombak/: {هلهلومبک /hal,lombak/}: الاکلنگ
± حلی کیدن /hali kidan/: فهماندن؛ تفهیم کردن. ]نک: د حلیدون اندختن /d, halidon andoxtan/= فهماندن[
± حندونه /hand,wana/: هندوانه(میوه)
± حنجلـ ـوق /hanj,lŏq/: نیشگون
± حلیم دنیک /halim-danik/: نوعی غذای محلی (حلیم) که در ترکیب آن حبوبات پخته شده نقش زیادی دارند
± حـ ـووربه /hŏwraba/: فریاد و غریو قبل از حمله
± حـ ـورت کیدن /hŏrt kidan/: سرکشیدن مایعات (خوردن غذاهای آبکب و مایع مثل سوپ)
± حـ ـوکچه /hŏkča/: سکسکه
± حـ ـولحـ ـول کیدن /hŏlŏl kidan/: سرفه کردن؛ سرفیدن (در اثر سرماخوردگی)
± حولو /hawlu/: 1. حیاط منزل ۲٫ منزل، سرای
± حوله /hawala/: حواله
سعید چابکی |

